سيد حسن آصف آگاه

252

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

زرتشتيان روستايى به اسلام و تأسيس سكونت‌گاه‌هاى اسلامى در سراسر ايرانشهر و ماوراء النهر بود . بر طبق مستندات تاريخى ، پذيرفتن عقايد اسلامى توسط شمار فزاينده‌اى از مردم ساكن در روستاها از سدهء دهم ميلادى / چهارم ه . ق تا سدهء سيزدهم ميلادى / هفتم ه . ق اتفاق افتاده است . روستائيان غالبا آيين‌ها و معتقدات اسلامى را با تطبيق دادن آنها با آداب‌ورسوم و عقايد زرتشتى مىپذيرفتند . در اين زمان امتياز بارز نومسلمانان روستايى اين بود كه به‌جاى جستجوى سرپناه در شهرها ، مىتوانستند تحت حمايت گروه‌هاى مسلمان كه به سرعت روبه افزايش بودند ، در روستاى خود باقى بمانند . سرانجام ، در هر روستا تراكم شديدى از مسلمانان به وجود مىآمد كه موقعيت دينى جديد آن‌جا را تثبيت مىكرد . لازم به ذكر است در بسيارى از نواحى ، اين تغيير با مسالمت صورت گرفت و اسلام به‌طور عمده از طريق مبلغان و واعظان انتشار يافت . 31 در برابر چنين حركتى كه به سرعت و در مقياسى وسيع در حال انجام بود ، اين شايد يكى از عوامل اصلى ترغيب روحانيان و موبدان در شاخ‌وبرگ دادن و جعل روايات دينى زرتشتى هماهنگ با داستان‌هاى مشهور اسلامى و متأثر از آن در ميان مسلمانان بود ، كه به زودى بدان خواهيم پرداخت . شمار زيادى از ايرانيان زرتشتى كه در طى سده‌هاى متمادى به اعتقادات خود به شدت پايبند بودند ، تنها به اين دليل كه دينشان از لحاظ سياسى و تشكيلات دينى بىاعتبار شده ، نمىتوانستند زوال دين زرتشتى را بپذيرند . در نتيجه همهء ايرانيان تغيير دين ندادند و گروه‌هاى كوچكى ( به‌ويژه در فارس و كرمان ) همچنان به دين بومى و اجدادى خويش سخت پايبند ماندند . هرچند به قيمت از دست دادن بسيارى از امتيازات اجتماعى و فردى و منزوى شدن به صورت اقليتى خرد در جامعهء آن روز ايران . گروهى نيز به ناچار دل به غربت سپردند و رنج مهاجرت به هندوستان را بر خويش هموار كردند ، و بدين‌گونه نهال تودهء انبوه ايرانيان امروز در هندوستان ( كه به پارسيان مشهورند ) گذاشته شد . 32 اصولا بدون اقتدار نه جامعه مىتواند به موجوديت خويش ادامه دهد و نه دگرگونى و تحول مىتواند نقشى در ثبات آن جامعه ايفا كند . ابن خلدون در مقدمهء تاريخ خود مىنويسد : « هرگاه ملتى مغلوب گردد و در زير تسلط ديگران واقع شود به سرعت روبه نيستى و زوال خواهد رفت » . وى در تأييد نظريهء خود چنين آورده : « هنگامى كه در جهان تغييرات بزرگى از قبيل تحول و انتقال كلى ملتى و يا از ميان رفتن تمدن و عمرانى روى مىدهد يا آن‌چه خداوند از قدرت خويش اراده مىكند ، امر پادشاهى از نژادى به نژادى ديگر منتقل مىگردد . . . و اين امر هنگامى رخ مىدهد كه ملتى واژگون گردد و به سرنوشت بندگى دچار شوند و هم‌چون ابزار بيگانگان شوند و به آنان متكى شوند . . . و اين موضوع را دربارهء ملت ايران مىتوان ملاحظه